علت شکست بیشتر استارت‌آپ‌ها چیست؟
(1398.08.06 15:34:29)

چرا بسیاری از کسب‌وکارها شکست می‌خورند؟ و چند کسب‌وکار واقعا شکست می‌خورند؟ دلیل این مساله بسیار ریشه‌ای است، اما در اینجا می‌خواهیم ببینیم پیش از راه‌اندازی یک کسب‌وکار، لازم است چه چیزهایی را بدانیم؟

علت شکست بیشتر استارت‌آپ‌ها چیست؟

 

راه‌اندازی یک کسب‌وکار بسیار سخت‌تر از آن چیزی است که بیشتر مردم فکر می‌کنند. به ندرت یک کسب‌وکار می‌تواند با تلاش اندک، مطابق با خواسته‌های خود پیش برود. اما چرا بسیاری از کسب‌وکارها شکست می‌خورند؟ و چند کسب‌وکار واقعا شکست می‌خورند؟ دلیل این مساله بسیار ریشه‌ای است، اما در اینجا می‌خواهیم ببینیم پیش از راه‌اندازی یک کسب‌وکار، لازم است چه چیزهایی را بدانیم؟

 

 

چند کسب‌وکار جدید با شکست مواجه می‌شوند؟

پیش از آنکه بتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم، باید نگاهی به چند تعریف بیندازیم. آیا می‌دانستید که مدیریت کسب‌وکار کوچک به معنای کسب‌وکار کوچکی است که عملیات خود را با کمتر از 500 کارمند انجام می‌دهد؟ این بدان معنا است که کسب‌وکارهای بسیاری از نظر فنی «کوچک» تلقی می‌شوند، حتی با وجود اینکه در ظاهر بزرگ به نظر می‌رسند. این کسب‌وکارهای کوچک، همان‌گونه که در تعریف آن گفته شد، بیش از نیمی از جمعیت نیروی کاری در ایالات متحده آمریکا را شامل می‌شوند؛ بنابراین، رشد و موفقیت آنها برای اقتصاد این کشور بسیار حیاتی است.

در هر ماه، بیش از نیم میلیون کسب‌وکار راه‌اندازی می‌شوند. این رقم بزرگ به نظر می‌رسد، اما توجه داشته باشید که 30 درصد از این کسب‌وکارها طی دو سال فعالیت خود را تعطیل می‌کنند. نیمی از آنها، پیش از 5 سال، درهای خود را می‌بندند. در حقیقت، فقط 25 درصد می‌توانند 15 سال یا بیشتر دوام بیاورند. با توجه به اینکه اکثر این کسب‌وکارهای کوچک به دلیل هزینه‌های سربار و استخدام اندک، به دلیل عدم نیاز فراوان مدیریتی، به‌صورت محلی اداره می‌شوند، علت دوام نیاوردن آنها چیست؟

دلایل شکست

اگر از صاحبان سابق کسب‌وکارها نظرسنجی کنید، دلایل متعددی برای شکست آنها مشاهده خواهید کرد. در زیر به چند مورد مهم در این خصوص، اشاره می‌کنیم:

اتمام سرمایه: این دلیل فراگیر، توضیح دقیقی برای شکست کسب‌وکار نیست. تمام شدن سرمایه به‌معنای عدم بازگشت سرمایه به کسب‌وکار می‌باشد؛ اما دلیل این امر چیست؟ استفاده از عذر تمام شدن سرمایه، مثل این است که بگوییم ماشین از حرکت ایستاده است. پس باید عمیق‌تر به مساله نگاه کنیم و مشکل مطرح شده را اصلاح نماییم.

انتخاب بازار اشتباه: بسیاری از افراد کسب‌وکار خود را با هدف قرار دادن هر کسی به‌عنوان جمعیت مورد نظر، راه‌اندازی می‌کنند. این روش کارایی چندانی ندارد. سپس، آنها همه افراد شهر خود را هدف قرار می‌دهند که این هدف نیز بسیار گسترده است. هرچه بازار هدف خود را کوچک‌تر در نظر بگیرید، آسان‌تر می‌توانید جامعه هدف خود را پیدا کنید.

تحقیقات نادرست: شما باید بدانید که مشتریان‌تان چه انتظاراتی دارند. تعداد زیادی از کارآفرینان با این تفکر که خدمت یا محصول فوق‌العاده‌ای برای ارائه دارند، وارد بازار می‌شوند، غافل از اینکه هیچ‌کس آن محصول یا خدمت را نمی‌خواهد. با انجام تحقیقات درست، درخواهید یافت که چطور باید به نیازهای مشتریان احتمالی خود، پاسخ دهید.

مشارکت بد: اغلب هنگام راه‌اندازی یک کسب‌وکار، به شریک نیاز دارید. یکی از شما در یک زمینه، و دیگری در زمینه متفاوتی تخصص دارید. ایده‌های شما برای شرکت با یکدیگر در تضاد بوده و در نتیجه، بدون منظور معینی، درگیری به وجود می‌آید. شما نسبت به شریکتان بیشتر کار می‌کنید، اما او فکر می‌کند که دارد بیشتر از شما تلاش می‌کند. در نهایت، کسب‌وکار منحل می‌شود، زیرا مشارکت اشتباهی را انتخاب کرده‌اید. داشتن یک برنامه مشخص برای کسب‌وکار و تعریف وظایف هریک از شرکا، مانع از ایجاد درگیری و رسیدن به بن‌بست می‌شود.

بازاریابی بد: می‌توان گفت که دو عامل موجب شکست کسب‌وکار می‌شوند: بازاریابی و حسابداری. اگر در هر دو مورد عالی عمل کنید، بدون توجه به اینکه چه چیزی را می‌فروشید یا چه خدمتی را ارائه می‌کنید، برای آن خریدار وجود خواهد داشت. حقیقت تلخ این است که بیشتر کارآفرینان فقط در پیشه خود مهارت دارند و در سایر موارد اطلاع زیادی ندارند. به جای اینکه بدون داشتن مهارت، کمپین بازاریابی خود را ایجاد کنید، فردی را برای این کار استخدام نمایید. قطعا این کار مستلزم صرف هزینه است، اما بازگشت سرمایه آن در آینده بیش از مقدار پولی است که خرج می‌کنید.

نداشتن تخصص: بسیاری از کارآفرینان فقط به دلیل اینکه به شغل نیاز دارند، یک کسب‌وکار را راه‌اندازی می‌کنند. آنها ایده مبهمی از کاری که انجام می‌دهند، دارند و فکر می‌کنند که چون نسبت به همتایان خود بهتر هستند، باید این کار را آغاز کنند. حقیقت تلخ این است که بدون داشتن مهارت و تخصص واقعی، سرنوشت این کارآفرینان تقلای بیهوده خواهد بود.

چطور مانع از شکست شویم

به نظر می‌رسد که سرنوشت بیشتر کسب‌وکارها، شکست است. البته، نکات کلیدی وجود دارند که می‌توانند مانع از قرار گرفتن این کسب‌وکارها در بین 30 درصدی باشد که در ابتدای کار شکست می‌خورند.

هدف‌گذاری: یعنی اینکه به درستی بدانید کجا باید باشید و کجا می‌خواهید قرار بگیرید. بدون داشتن هدف، فقط در اصطلاح دور خودتان می‌چرخید.

تحقیق: باید همه چیز را درباره بازار خود بدانید؛ اینکه مشتریان چه می‌خواهند، اینکه برای محصول چقدر حاضرند پرداخت کنند، میزان درآمد آنها را بدانید، علایق و چیزهایی که موجب ناراحتی آنها می‌شود را بدانید و مواردی از این قبیل. هرچه بیشتر بدانید، بیشتر می‌توانید به آنها نزدیک شوید.

عاشق کار خود باشید: اگر عاشق کاری که می‌کنید، نباشید، نتیجه کار مشخص خواهد بود. باید نسبت به کسب‌وکار خود اشتیاق و هیجان داشته باشید، در غیر این صورت با یک شغل عادی تفاوتی نخواهد داشت.

دست‌بردار نباشید: مهم نیست کسب‌وکارتان چقدر بزرگ باشد، حتما زمان‌هایی دچار افت خواهید شد. اتفاق می‌افتد که در طول مسیر، گام گذاشتن در این راه را زیر سوال ببرید. در این زمان‌ها، باید وقت بیشتری بگذارید و فشرده‌تر و سخت‌تر کار کنید.

سخن آخر

بسیاری از افراد مدعی هستند که از هر 10 کسب‌وکار جدید، 8 کسب‌وکار با شکست مواجه می‌شوند. آنچه این ادعاها به شما نمی‌گویند، بازه زمانی است: پس از 20 سال، احتمال اینکه از 10 کسب‌وکار، 8 تای آنها تعطیل شوند، بسیار زیاد است و خوشبختانه، شما می‌توانید یکی از 20 درصدی باشید که موفق می‌شوند. برای این منظور، باید نکات ذکر شده فوق را رعایت کنید و مهم‌تر از آن ایده خود را بیازمایید و روی آن کار کنید و پیش از اینکه دست به‌کاری بزنید، از کارایی آن اطمینان حاصل کنید.

 

مترجم: رزیتا مرعشی

منبع : investopedia

برچسب ها : شکست استارت آپ ها ، راه اندازی کسب و کار ، مدیریت کسب و کار ، انتخاب بازار هدف