مطالب زیر برگرفته از کتاب “مدیریت 0.3 ـ رهبری توسعه دهندگان چابک و توسعه رهبران چابک” به نوشته Jurgen Appelo می باشد.

 مدیریت 0.1 = سلسله مراتب

این سبک مدیریتی به اسامی مدیریت علمی و دستور و کنترل معروف است و ایده اصلی آن مدیریت از بالا به پایین است که قدرت در دست افراد معدودی از سازمان می باشد. افراد بالادستی دارای بالاترین حقوق و دستمزد، غرور زیاد، و گرانترین صندلی های سازمان هستند. درمقابل افراد پایین دستی دارای درآمد کم و مسئولیت های اندک می باشند و هیچ انگیزه ای برای انجام کار درست را ندارند. البته در مواقعی با پرداخت پاداش به آنها تلاش می شود تا ایجاد انگیزه صورت گیرد ولی درواقع این موضوع تأثیر چندانی روی بهبود عملکرد نخواهد داشت.

مدیریت 0.2 = هوس ها

برخی به این نتیجه رسیدند که مدیریت 0.1 به خوبی نتیجه نمی دهد بنابراین مدل های اضافی زیادی را به وجود آوردند مانند کارت امتیاز متوازن، شش سیگما، تئوری محدودیت ها، مدیریت تعالی کیفیت. درواقع این مدل ها به افراد بالادستی کمک می کند تا سازمانشان را بهتر طراحی کنند. البته برخی مواقع استفاده از این سبک ها جواب می دهد و برخی مواقع نه.

دراصل این مدل ها روی مفهوم هنر مدیریت تمرکز دارد. در کتاب هایی مانند مدیر یک دقیقه ای، 21 قانون رهبری، از خوب به عالی، اصول و دستورالعمل های بسیاری برای مدیران مطرح شده است تا بتوانند از تجربیات قبلی استفاده نمایند. اما این روش ها در برخی مواقع جواب می دهد و همیشه کارساز نمی باشند.

مدیریت 0.3 = پیچیدگی

در دهه های اخیر تئوری پیچیدگی درریاضیات و بیولوژی، اقتصاد و جامعه شناسی ایجاد شده است. حتی استفان هاوکینگ فیزیکدان برجسته قرن 21 را قرن پیچیدگی می نامد.

یکی از مهمترین بینش ها این است که تمامی سازمان ها شبکه هستند. ممکن است افرادی سازمانشان را به صورت سلسله مراتب طراحی کنند، اما این موضوع تغییری در این مفهوم که آنها واقعاً شبکه هستند، به وجود نمی آورد. از طرف دیگر، پیچیدگی اجتماعی به ما نشان می دهد که مدیریت در وهله اول در رابطه با انسان­ ها و ارتباطاتشان می باشد، نه درباره دپارتمان ها و سود و مزایا.

بسیاری از ما می دانیم که رهبری، عنوان امروزی تری برای مدیران است که کار درست را انجام می دهند و کارها را به درستی انجام می دهند. اما تئوری پیچیدگی بعد جدیدی را به معنی این واژه اضافه می کند. درواقع باعث می شود تا سازمانمان را به صورت سیستم زنده ببینیم و نه مانند ماشین.


 

 

مدیریت 0.3 چه معنایی دارد؟

  • انرژی بخشیدن به افراد سازمان

افراد سازمان مهمترین بخش سازمان هستند و مدیران باید هر کاری که می توانند را انجام دهند تا آنها را فعال، خلاق و باانگیزه نگهدارند.

  • انرژی بخشیدن به تیم های کاری

تیم ها خودسازمانده هستند و این موضوع نیاز به توانمندسازی، دادن حق اختیار و اعتماد از سوی مدیریت دارد.

  • تسطیح محدودیت ها

 خودسازماندهی می تواند منجر به هرچیزی شود و بنابراین نیاز است تا از افراد و منابع سازمان حمایت صورت گیرد و اطمینان یافت که کارکنان سازمان دارای اهداف شفافی هستند.

  • ایجاد رشد و پیشرفت

تیم ها نمی توانند به اهدافشان دست یابند، اگر اعضای تیم به اندازه کافی توانمند نباشند،در این حالت مدیران باید  دخالت کنند تا رشد و پیشرفت را ایجاد نمایند.

  • بزرگ شدن ساختار

برای هماهنگی بیشتر بین تیم های کاری یک سازمان پیچیده، لازم است تا ساختاری درنظرگرفته شود که ارتباطات را افزایش دهد.

  • بهبود همه چیز

انسان ها، تیم ها و سازمان ها نیاز دارند تا بهبود مستمر داشته باشند تا جایی که ممکن است مانع از شکستشان شود.

مدیریت 0.3 مدلی برای مدیریت چابک است که تفکر پیچیدگی را برای تیم های توسعه چابک نرم افزار بکار می گیرد. در واقع مدیریت 0.3 جنبش نوآوری، رهبری و مدیریت است و درباره همکاری تیمی برای دستیابی به اهداف از طریق کاراترین روش ها می باشد درحالی که رضایت کارکنان از اولویت ها است.